آنقدر مستم که بي قايق به دريا مي روم يا به عشقم ميرسم يا غرق دريا مي شوم
مکتوب توسط علیرضا مینابی در 87/03/20 ساعت 1:39 موضوع | عشق میناب
![]()
چو میناب نباشد تن من مباد بدین بوم و مرز زنده یک تن مباد![]()
![]()
مکتوب توسط علیرضا مینابی در 87/03/15 ساعت 15:58 موضوع | عشق میناب
دخترک خنده کنان گفت که چیست 
راز این حلقه زر
راز این حلقه که انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته است به بر
راز این حلقه که در چهره او
اینهمه تابش و رخشندگی است
مرد حیران شد و گفت
حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است
همه گفتند : مبارک باشد
دخترک گفت : دریغا که مرا
باز در معنی آن شک باشد
سالها رفت و شبی
زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر
دید در نقش فروزنده او
روزهایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته هدر
زن پریشان شد و نالید که وای
وای این حلقه که در چهره او
باز هم تابش و رخشندگی است
حلقه بردگی و بندگی است
مکتوب توسط علیرضا مینابی در 87/03/09 ساعت 22:42 موضوع | عشق میناب
دوباره واژه به واژه ترانه مي بافم
براي بودن با تو بهانه مي بافم
و تارهاي نگاه تو را که بي همتاست
به پود خاطره اي عاشقانه مي بافم
درون خانه اي از التماس دستانم
تمام شعر تو را عارفانه مي بافم
به اين اميد که فردا دوباره مي آيي
دعاي وصل تو را من شبانه مي بافم
دوباره قصه مرداب را نگو بانو ...
تو فرصتي بده خود را روانه مي بافم
شبيه رود بزرگي که در پي درياست
نگاه بحر تو را بي کرانه مي بافم
درخت زندگيم ريشه کن شده اما
اميد زندگي من: جوانه مي بافم
اگر اراده کني مي رسم به آغوشت
و توي قلب تو من آشيانه مي بافم
مکتوب توسط علیرضا مینابی در 87/03/09 ساعت 22:19 موضوع | عشق میناب
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم
از دوست خوبم مربا جون
مکتوب توسط علیرضا مینابی در 87/03/09 ساعت 0:34 موضوع | عشق میناب
می دانم روزی از کوچه دل تنگی هایم گذر خواهی کرد
من آن روز کوچه را با اشک هایم آب خواهم داد
تا بوی خوش آمدن تو همه را با خبر کند
و به انتظار دیرینه من پایان دهد
و من تو را
حضورت را
حتی دوست نداشتن هایت را
در سینه ام
در خیالم
در روحم
حبس خواهم کرد
ديگر چيزي براي گفتن ندارم تمام گفته ها و ناگفته هايم را سالها پيش گفته ام و باز روز ديگرو همين تكرار است و تكرارو.................... تكرار..........
از دوست خوبم غم
مکتوب توسط علیرضا مینابی در 87/03/09 ساعت 0:5 موضوع | عشق میناب
سير نميشوم ز تو اي مه جان فزاي من جور مکن جفا مکن نيست جفا سزاي من با ستم و جفا خوشم گر چه درون آتشم چونک تو سايه افکني بر سرم اي هماي من
**********************************************************************
زندگي تجربه تلخ فراوان دارددو سه تا کوچه و پس کوچه اندازه ي يک عمر بيابان دارد،زندگي انتظاريست که آدم زبرادر دارد
*********************************************************************
زندگي چيست؟ زندگي قطاري است که بر روي ريل هاي راه اهن در حال حرکت است
*********************************************************************
بسوي حجله دل نشاندم ولي زخمي در بدن دارم بجاي لباس دامادي لباس غم برتن دارم وسيعت مي کنم هروقت که مردم در شهر عاشقان خاکم نمايند بجاي
سنگ مزارم دخت بيد مجنون بکارند
**********************************************************************
به آسمون نگاه مي کني...دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه؟؟..به اوني که کم نورتره قانع باش...چون اوني که پرنورتره رو همه نگاه مي کنن....!
**********************************************************************
جير جيرک به خرس گفت:عاشقت شدم...خرس گفت:الان وقت خواب زمستاني من است..وقتي ?ماه ديگر بيدار شدم در اين باره صحبت مي کنيم.
..خرس وقتي بيدار شد...جير جيرک را نديد..خرس نمي دانست جيرجيرکها فقط ۶ روز عمر مي کنند.....
**********************************************************************
كاش دوستي ها مثل رابطه دست و چشم بود. وقتي دستت زخم مي شه چشمت گريه ميكنه و وقتي چشمت گريه مي كنه دستت اشكشو پاك مي كنه
مکتوب توسط علیرضا مینابی در 87/03/08 ساعت 17:43 موضوع | عشق میناب
![]()
شروع مي كنم به از تو نوشتن كاغذ مست مي گردد قلم به رقص در مي آيد نمي دانم چرا هر وقت مي خواهم چيزي از تو بر روي كاغذ بياورم واز تو بنويسم ![]()
مکتوب توسط علیرضا مینابی در 87/03/08 ساعت 14:42 موضوع | عشق میناب
شاه ماهي غزلهايم شده اي
بي آنکه بداني
بي آنکه بخواني
تشبيهت ميکنم به ماه
به ماه بي هاله
گيسوان رقصان تو
موج موج اندامت را
دو چندان با شکوه مي گرداند
دو شاخه از تن تنديس
گشوده مي شود آرام در رشته امواج با ناز
دريا همينجاست شاهماهي
مکتوب توسط علیرضا مینابی در 87/03/06 ساعت 12:43 موضوع | عشق میناب

نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي نگاهت نمي كنم .... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني صدايت نمي زنم ... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام
مکتوب توسط علیرضا مینابی در 87/03/05 ساعت 15:9 موضوع | عشق میناب
امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم
مکتوب توسط علیرضا مینابی در 87/03/05 ساعت 15:3 موضوع | عشق میناب
تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم.
مکتوب توسط علیرضا مینابی در 87/03/05 ساعت 14:51 موضوع | عشق میناب
يك بار خواب ديدن تو... به تمام عمر ميارزد پس نگو... نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست... قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولي دل دريايست... تاب و توانش بيش از اينهاست. دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد
مکتوب توسط علیرضا مینابی در 87/03/05 ساعت 14:48 موضوع | عشق میناب
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
مکتوب توسط علیرضا مینابی در 87/03/05 ساعت 14:39 موضوع | عشق میناب
شعر مادر
امروز دلم در غم تو زار ميگريد
به ياد تار مويت اين دلم بس زار مي گريد
به ياد برق چشمانت ? در اين دنيا و بي طاقت
بيا کز ياد رويت اين دلم بس زار ميگريد
چگونه بي وجودت باشم و بي غم به سر بردن
چه مي خواهي از اين دل ? کز غمت بس زا ر مي گريد
به يادت آيد آن روزي که در زندان خود بودي ؟
من آن آزاده بودم کز غمت بس زار مي گريد
تو در دنياي خود بودي مرا محرم ندانستي
نگفتي او که بود ? کاندر غم من زار ميگريد
ز شب تا صبح در خوابم گل روي تو مي بينم
در افسوس نبودت اين دلم بس زار مي گريد
مکتوب توسط علیرضا مینابی در 87/03/05 ساعت 2:34 موضوع | عشق میناب
با سلام به همه دوستان عزیز.
امیدوارم که بتونم نظر شما رو جلب کنم.![]()
مکتوب توسط علیرضا مینابی در 87/03/03 ساعت 16:21 موضوع | عشق میناب
درباره وبلاگ

سلام خدمت تمامی دوستان.امیدوارم که از این وبلاگ خوشتون بیاد و با نظراتون منو راهنمایی کنید.
با تشکر: علیرضا
فهرست اصلي
دوستان
نوشته هاي پيشين
POWERED BY